زبانحال حضرت سکینه سلاماللهعلیها در برگشت به کربلا
شاعر : وحید محمدی
نوع شعر : مرثیه
وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
قالب شعر : مسمط
ای ابتـدای غربت بیانـتهـا فرات ای شاهـد همیـشگی ماجـرا فرات
با دستِ بسته رفتم از این کربلا فرات با داغ مانده بر دلـم از یار رفتهام
واللهِ پـیـر کـرده مرا در جـوانیام خرده مگیر نیـلیام و ارغـوانیام
دانی چرا چنین شده قـد کمانیام؟ تا شام رفـتهام، سر بـازار رفـتهام
آه ای فرات، خستهام از ماجرای شمر یادم نرفته طعنه و آن حرفهای شمر
مانده هنوز روی پرم، جای پای شمر با چشم تار و پای پُر از خار رفتهام
بشنو که داغ روی دلم گشته منجلی بازار شام و حرمله و دختر علی!
آهستهتر که بلکه عمو نشنود ولی با عمهام به مجـلس اغـیار رفتهام
|